آنجا که حکومت زمان سرنگون می شود

اینهم یکجور شمارش معکوس زندگی ست! در حالیکه هر بار با خَندی موذیانه، این زمان سرنگون شده را به ریشخند می گیرم تا دیگر اینطور سفیهانه، از موضع قدرت به من ننگرد!

... این "زمانی" که اینچنین ما را مسخ کرده است و گذرش گاهی حتی به وحشت می اندازدمان، یک « واقعیت لا وجود » است. یعنی گرچه واقعی ست، اما اساسا وجود خارجی ندارد. حالا اما، آنچه رخ داده است قدرت یافتن موجودی ست که تمام هویتش را از خود ما به عاریت دارد.

قابل درک است. مخلوقی که در برابر خالقش می ایستد!

نام « زمان » فقط یک نشانه است. نشانه برای حقیقتی بزرگتر که هر لحظه، دست به کار نابودی تمام هستی و خلق دوباره است. حقیقت « حرکت » .

تمام هستی، هر لحظه در حرکت است و همین حرکت، تقدم و تأخر و توالی ساعتها و دقائق را بوجود می آورد. نه اینکه هستی انگار بر روی چرخ هایی باشد و حرکت کند، نه. مانند یک انفجار که همینطور از درون خود آتش می زاید و رشد می کند؛ یا چشمه ای که می جوشد و زیاد می شود؛ یا سلولی که تقسیم می شود و نطفه ای که به جنین می نشیند؛ حرکتی که از درون زاییده می شود، «حرکت جوهری».

تصورش را بکن! تمام این نظریه های مبتنی بر زمان منسوخ گردند و دوباره همه چیز از "حرکت" شروع شود. زمان بستری ندارد که چیزی بخواهد در آن رخ دهد، چون خود برخاسته از بستر حرکت است. دیگر هر کس، به همان اندازه بزرگ می شود که متحول شود! هیجان انگیز است! "زمانی" که فقط در ذهن قابل تصور باشد، "فردا" را هم ذهنی می کند. اینطوری دیگر "فردا" هم نگران کننده نمی شود، چون فقط ذهنی ست و فکر کردنی، و آنچه وجود خارجی دارد، فقط "لحظه " ست. وقتی "زمانی" نباشد که بگذرد، می شود لحظه ها را فهمید و آنها را زندگی کرد.

این گذر خود ماست که زمان را می گذراند. چقدر لذت بخش است! دیدن "زمانی" که این چنین به دست و پای آدمها می افتد!

                                                     

                                                        *********

... بابا، با لحنی آکنده به تعجب می گوید: اِ !! این چرا این شکلی شده؟؟!

مفتخرانه، با خنده ای شیطنت آمیز می گویم: کار من است! بگذارید باشد.

حالا به آن تعجب، خنده هم اضافه شده و اینبار می پرسد: چطور؟؟

و من می گویم: حا لّا!  بگذارید باشد!

 ...مامی ناگهان با تعجب بلند می گوید: این را کی این شکلی کرده؟؟!!

و قبل از آنکه چیزی بگویم، بابا می گوید: فکر کنم مخ بعضی ها خورده است بهش و این جوری شده! ...

و دو تایی بلند می خندیم! بعد من با تاکید اضافه می کنم که: دست نزنید ها! بگذارید باشد!

مامی که تعجب، لبخندش را کمرنگ کرده است می گوید: خدا عاقبت ما را به خیر کند!

و من باز می خندم!

این گفت ها و گو ها و خندها، حالا خواهر کوچیکه ی بزرگتر را هم به ماجرا می کشاند و در حالیکه با شیطنت همیشگی اش عینکش را صاف و صوف می کند دنبال این سوژه ماجرا ساز می گردد. چشمش که می افتد اول می خندد: هـِ..هـِ..هـِهـِ..ههههههـِ .... و بعد با لحن کشداری می گوید: چراااااا؟؟

و من در حالیکه پس مانده خنده ام را کم کم جمع می کنم می گویم:

... خدا رحمت کند ملاصدرا را ...  

.......

هه! ساعتی را که روی دیوار جاخوش کرده بود تا در هر ثانیه، زمان را به رُخمان بکشد، برعکس کرده ام!

یک ساعت واژگون روی دیوار!! آنجا که زمان سرنگون می شود.

اینهم یکجور شمارش معکوس زندگی ست! در حالیکه هر بار با خَندی موذیانه، این زمان سرنگون شده را به ریشخند می گیرم...

 

/ 39 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی

من رای میدهم چون ... با سلام شاید این جمله برای بسیاری که با آرمان من آشنایی دارند غیر قابل هضم باشد . من نه سیاسی نویسم نه یک سیاستمدار و از سیاسی بازیهای روزکار منزجر و متنفرم. من ایرانیم نیازمند یک زندگی امن و راحت و آتیه دار و کسی جز خود من مسئول ساختن این موارد در زندگیم نیست من و مای ایرانی نمیتوانیم در یک جمع کوچک به یک رای مشترک برسیم پس وای بر زمانیکه تصمیم گیری به عهده تمامی ملت برای ایجاد رفاه و امنیتمان باشد. من و تو و او و در کل ما نمایندگانمان را با انتخاب خود حال چه اصلح و چه صالح و چه ضعیف با رایمان راهی مجلسی میکنیم که به حق خانه ملت نام گرفته. شاید یکی از دلایلی که ما را از مجلس و نمایندگان مایوس نموده همین عدم کنترل مردمی مجلس توسط خود ملت و رای دهندگان است. کنترل و چشم همیشه ناظر ماست، که میتواند تضمینی برای تصویب قانونی مردمی با پشتوانه اجرایی باشد. اگر مجلس به جای حکومت از سوی ملت تبلیغ و تائید شود دیگر هیچ نهاد قانونی و غیر قانونی جرات دخالت در مصوبه های مردمی مجلس نخواهند داشت. اگر مجلس دارای بخش پاسخگویی و ارتباط مردمی 24 ساعته با انتخاب کنندگانش باشد و اگر نماینده از

من رای میدهم چون ... با سلام شاید این جمله برای بسیاری که با آرمان من آشنایی دارند غیر قابل هضم باشد . من نه سیاسی نویسم نه یک سیاستمدار و از سیاسی بازیهای روزکار منزجر و متنفرم. من ایرانیم نیازمند یک زندگی امن و راحت و آتیه دار و کسی جز خود من مسئول ساختن این موارد در زندگیم نیست من و مای ایرانی نمیتوانیم در یک جمع کوچک به یک رای مشترک برسیم پس وای بر زمانیکه تصمیم گیری به عهده تمامی ملت برای ایجاد رفاه و امنیتمان باشد. من و تو و او و در کل ما نمایندگانمان را با انتخاب خود حال چه اصلح و چه صالح و چه ضعیف با رایمان راهی مجلسی میکنیم که به حق خانه ملت نام گرفته. شاید یکی از دلایلی که ما را از مجلس و نمایندگان مایوس نموده همین عدم کنترل مردمی مجلس توسط خود ملت و رای دهندگان است. کنترل و چشم همیشه ناظر ماست، که میتواند تضمینی برای تصویب قانونی مردمی با پشتوانه اجرایی باشد. اگر مجلس به جای حکومت از سوی ملت تبلیغ و تائید شود دیگر هیچ نهاد قانونی و غیر قانونی جرات دخالت در مصوبه های مردمی مجلس نخواهند داشت. اگر مجلس دارای بخش پاسخگویی و ارتباط مردمی 24 ساعته با انتخاب کنندگانش باشد و اگر نماینده از

یوسف مهدوی

اگر نماینده از حمایت مالی مردم و نه حکومت تامین شود و اگر تخصیص بودجه و در آمد مملکت اول به خزانه مردم و سپس مقدار مشخصی از آن به خزانه دولت منتقل گردد واگر گزارش در آمدها به طور شفاف در اختیار اذهان عمومی قرار گیرد و اگر همانطور که ملت کسی را به عنوان نماینده خود دارای شغل مینمایند، نماینده نیز دغدغه در آمد ملت را داشته باشد و مدافع حق مردم در برابر حکومت باشد نه مدافع حکومت در برابر مردم، آنگاه من رای میدهم.

آردم

ناراحت شدی؟ من همونی هستم که یه چیزایی از بلاگت دزدیده بودم. واسه همین واستون کامنت گذاشته بودم تا خودتون هم بدونین[نیشخند] نگران نباشین اون پست حذف شده چون من چیزایی که مال خودم نباشه نگه نمی دارم. ممنون که سر زده بودین.

آردم

چرا دیگه نمی نویسین؟ ته کشید؟