ميدان شلوغ شهر و انسانيت

یک لحظه در زاویه نگاهم قرار می گیرد و باعث می شود تا دوباره نگاهم را به آن سمت برگردانم:

« پوشش، انسان را انسان تر می کند. » 

 با خطی خوش روی یک برگه آ.چهار. طوری روی قفسه نصب شده که فقط از خیابان و پشت درهای شیشه ای فروشگاه قابل دیدن است.

مستقیم نگاهم را از روی برگه می آورم پایین روی نیم رخ آقای پشت دخل و دوباره برمی گردم بالا: « پوشش، انسان را ... »

خُب، این همان برگردان عبارات مشهور « لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید. » یا « از پذیرش بانوان بدحجاب معذوریم. » است. می توان حدس زد که صاحب اهل ذوق فروشگاه با انتخاب این جمله، ضمن برائت از روشهای آمرانه و تهدید آمیز، از شر اماکن هم در امان مانده! و شاید خود را تحسین هم کرده است.

نیشخندی می زنم. به این "انسان" ای که می تواند "تر" شود و دستورالعملی که از قرار این "تر" شدن را تضمین میکند. و لابد هر چه بر حجم پوشش مذکور هم اضافه شود، این "تر"، تر "تر" می شود!

همین چند لحظه عبور از مقابل فروشگاه، مرا تا قطب، سرزمین "انسان تر"ین انسان ها می برد و برمی گرداند!

دوباره متوجه مسیر می شوم.

باجه ی فروش بلیط را که می بینم، یاد کلمات پر اعتراض مرتضی می افتم. در این ترمینال شرکت واحد در یکی از میدان های شلوغ شهر، حالا باجه هایی ست که قرار است دو ماه ای را مُبلغ نوعی فرهنگ شهری باشند! یک تبلیغ فرهنگی پشت برگه های نشانه شخصیت، با ادبیاتی بی فرهنگ و عبارتی عاری از شعور!

می گویم: به نظرت از میان همین انسان ها و انسان تر(!) های در رفت و آمد در این میدان شلوغ شهر، این "فرهنگ" سازی "ضد انسانی"، توجه چند "انسان" را جلب کرده است؟؟

حتی خود من هم نمی دانم که اگر قبل از نوشته های اعتراضی دوستان، با این پیام بر میخوردم چقدر برایم جلب توجه می کرد...!

و حتی اگر همه بدانند که این خبط ضد فرهنگ، غلطی ست که کرده اند؛ باز هم رسانه و تبلیغات، هر غلطی را می تواند نهادینه سازد..

باری، در پس این حضور معیارهای "انسان" بودن در چند متری یکدیگر، رویم را به جانب شمال شرقی این میدان شلوغ شهر می کنم. همانجا که گنبد و گلدسته ای، به نام "انسان"ای "صالح" بر پا شده که می گویند به شهادت تاریخ، فرزند یکی از "کامل تر"ین "انسان" ها بوده است.

شاید اگر پیش تر بروم، بیش تر بیابم این نشانه های پارادوکسیکال "انسان" بودن را!

اوه دوست من! آنچه به هیچ عنوان موضوعیت ندارد، اصل "انسان" بودن است. اساسا آنچه مهم است، "خودی" بودن است. در این ساختار خودی محور و خودی پرست؛ تو، چه مرد، چه زن، چه استاد دانشگاه، چه معلم، چه کارگر، چه دانشجو، چه وکیل، چه نویسنده، چه شاعر، چه سیاستمدار، چه فیلسوف، چه عابر رهگذر، چه دوره گرد دستفروش، چه متکدی، هر چه باشی به هر حال "انسان" بودنت با "خودی" بودن محک می خورد. و خدا نکند از دسته بی پناهانی باشی که نه صنفی دارند، نه کانونی و نه انجمن حمایتی ای! بقیه را لا اقل چند نفر چیزی می نویسند و اعتراضی می کنند و پایش را هم به نامی مهر و امضا می زنند.

تصورش را بکن! "صنف فروشندگان دوره گرد" ... "انجمن حمایت از متکدیان" ... "کانون دستفروشان ایران" ... ! از روی چنین دیوار کوتاهی، اگر دیواری در کار باشد، انسان نماها که هیچ، حیوانات موذی و سگهای ولگرد هم به راحتی عبور می کنند...

راستش، نهادینه شدن "فرهنگ جنگل" از بمب افکن های آمریکا هم می تواند فجاعت بار تر باشد!

خدا رحمت کند "اخلاق" را ! که مرده اش را هم در قبر می لرزانند!

بعد التحریر!:

می گویم: می خواهند جشنواره منتقدین راه بیندازد. منتها هنوز اعلام نکرده اند بین المللی ست یا نه! و مکثی می کنم و ادامه می دهم که: احتمالا بعدش هم نمایشگاه "جشنواره های عبرت آموز برای همه نسل ها" بر پا می کنند! می گوید: هه! یاد آخر داستان رابین هود افتادم!

... و برایم می گوید از آخربن ترفند داروغه در داستان رابین هود!

 

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ع

سلام.اينه که ميگن فارسی شکر است! اينه که ما از صبح تا شب با زبونی که بهش حرف ميزنيم در مجاز و استعاره و تحليل برداشت های ممکن از يک جمله گير می کنيم.البته شايد تفاوت هویج و انسان و انسان تر و تر تر هاش توی تر شدن پوست سرشون از عرق ناشی از داغی سوزوندن فسفر در ابزار ظاهری تفکر يعنی مغز باشه! وگرنه شايد روزی چندصد نفر همچين چيزی رو ببينن و بهش گير ندن ! يا اينکه خيلی چيزای عجيب تر و توجه برانگيز ناک تر از اين رو ببينن و هيچ واکنشی نشون ندن! اونی که انسان تر باشه بعد از خوردن سيب توی مخش داد ميگه چرا! يا اونی که انسان تره بعد از رفتن به داخل وان حموم و سرريز شدنش داد ميزنه که چيزی رو يافته! ... اصلا چه ربطی داشت!

م.ع

راستی آخرين ترفند داروغه چی بوده؟

احسان

به گمانم زمانی قدرت حاکم بر یک جامعه می تواند جرأت فرهنگسازیهایی اینچنینی را به خود دهد که مردم آن جامعه خود خواهان اینچنین رویکردی باشند حال این خواستن یا می تواند به صورتی مستقیم باشد و یا رضایتی باشد که ریشه در بی تفاوتی، بی انگیزگی و سکوت مردم آن جامعه دارد. / از جشنواره منتقدین نوشتید لابد با تعدادی از منتقدین نمونه! در مراسم اختتامیه جشنواره مطبوعات آشنا شده اید: http://tabnak.ir/pages/?cid=1568 بد نیست به کاریکاتور مرتبط نیک آهنگ نیز نگاهی بیندازید: http://bp3.blogger.com/_3f1zZBJa-GA/RzqEjSYSQcI/AAAAAAAAAmY/GxSZo5p1cGo/s1600-h/car_2007_14novb.jpg / پاینده باشید

ايمان

سلام. به روزم و مشتاق دانستن نظرتان.

يه مرد اميدوار

کاشکی خوديه او می‌شديم. اونوقت ديگه خيلی از اين بندها خود بخود وجود نداشت.

هرمز مميزي

سلام دخترم دقيق ترين معنا و مفهوم آپارتايد همين واژه نتراشيده و نخراشيده ( خودی ) است که هر چه خرابی است از (خوديها ) ريشه گرفته !

يوسف مهدوی

سلام آبجی خوش به حالتون که هنوز دجار روزمرگی يا بهتر بکم روز. مرگی نشدين ولی کاش ما انسانها به همين انسان بودنمون قانع بوديم تا خود انسان نميشديم به تر بودنش فکر نميکرديم. ميگن دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد. ايرانی پر از مهر عطوفت کو!!!

خواننده

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=3566

مبتدی

سلام دوست عاشق دیدم عشق در جان تو هم نفوذ کرده است خواستم بدونی یک عاشق دیگه هم هست پس اگر دوست داشتی احوالی هم از ما بپرس در ضمن اگر اجازه بدی نشان شما هم به عنوان یک عاشق در مجموعه عشاق ما ماندگار شود و البته نشانی از ما

.. يک آشنا

سلام چرا مدتي است که ساکتيد و مطلبی نمی نويسيد ؟