خدای مبتذل

حالا که بیشتر فکر می کنم، می بینم همان موقع هم که دنبال شخص شخیص خدا  بودم، احتمالا برای تبرئه او بوده از این ابتذال! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

انسان ناتوان است و این حقیقت را مَفَری نیست. یک زمانی آنقدر خدا دوردست و دست نایافتنی و غریب است که حتما می بایست یکی میان او و انسان دلالی کند و نتیجه می شود کلیسای رانت خوار! و زمانی هم آنقدر دم دست و زمینی ست که گم می شود لای دست و پای آدمها. 

 

دو روزی می شود که به این تعبیر فکر می کنم. شاید هم دو شب. اصلا اگر بخواهم دقیق تر بگویم، می شود دو روز و سه شب! یعنی از همان شب که فهمیدم آن "کلیشه " ای که گاهی فکر می کردم چقدر خدا بدان دچار شده است، همین "ابتذال" ای ست که حالا دارم می شنوم. گاهی به "خدای کلیشه ای" فکر کرده بودم اما "خدای مبتذل" به نظرم پر از اعتراض آمد.

 

زمانی، برای آشتی خدا و انسان، باید خدا به زمین می آمد و حالا سخن از این بود که این زمینی شدن، آنقدر خدا را به ابتذال کشیده است که می بایست برای فهم دوباره اش، به آسمان برده شود.

و این بهانه ام شد برای مرور خدایی که تئوریکال سراغ داشتم و خدایی که جاری ست! و یادآوری اینکه همیشه به نظرم تجربه دینداری یواشکی، چقدر می توانست پر حلاوت تر از دینداری آشکار باشد. سرمایه ای برای پنهان کردن.

اما حالا صحبت از خداست، نه لزوما دین؛ و وضعیت امروز خدا، شاید بتواند حلاوت یک تجربه خدامند را فراهم آورد! وقتی حساب خدایمان را از حساب این خدای زمینی جدا کنیم.

خدایی که هست، مانند خیلی چیزهای دیگری که هستند؛ خدایی که می چاپد؛ خدایی که مساوی تقسیم نمی شود؛ خدایی که انفرادی اجاره می دهد؛ خدایی که جنس تقلبی می فروشد؛ خدایی که خبر می گوید؛ خدایی که خیریه می زند؛ خدایی که در گناه شریک می شود از بس که خودمانی ست. خدایی که "در" ما نیست، "از " ماست ...

و به این فکر می کنم که مارکس- که یقینا هیچ گاه مارکسیست نبود، یعنی چقدر ممکن است موثر بوده باشد در این دولتی شدن خدا؟!!

خدایی که حالا باید در اولویت های خصوصی سازی قرار گیرد!

این خدا نه سرمایه است و نه برگ برنده ای برای پنهان شدن. این همان خدایی ست که قبل تر ها، در آسمان ها دنبالش می گشتند، حالا در زمین پیدایش می کنند!

 

بر روی زمین ِ پر خلیفه، اصولا خدای زمینی قلمرویی نخواهد داشت.

 

چقدر تفاوت است میان این خدا و آن خدا.

آن یکی، خدای آسمانی عیسی ست که عیسی، آمین به ما می گوید اگر به او ایمان داشته باشیم و با همین ایمان و بدون هیچ شکی در دل،اگر به کوه بگوییم از جا کنده شو و به دریا افکنده شو؛ چنین شود.۱

 

خدای محمد است که رسما در عرش، بر تخت تکیه زده است و اما نزدیک است، هم می توان "در" خود احضارش کرد، چنان که حائل شود میان انسان و قلبش، و هم می توان پنهانش کرد در حرا.۲

 

و خدای علی ست که قبل از هر چیز و بعد از هر چیز و با هر چیز، او را می بیند و اما، در مکانی نیست که جا به جا شدنش روا باشد، و برای تنهایی های علی، حتی در چاه هم پنهان می شود.۳

 

هوم! این روزها، چقدر رستگاری در گرو توحید، آرمانی به نظر می رسد.

خدای آسمانی، برای این همه خلقت به "چند" تا بودن رضا نداد، یک زمین را اما، اینهمه خلیفه لازم بود شاید!

گرچه، اساسا از همان اول هم او چیزی می دانست که قرار نبود -ملائک که سهل است- حتی انسان هم بداند!۴

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

۱-۲-۳-۴ - مَتی و مَرقُس و قرآن و نهج البلاغه !

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید