واقعیت و انتزاع

انگار کن که دور تا دور هر چیز را یک جدار نامرئی گرفته باشد و وقتی می خواهی لمسش کنی، انگشتانت نرسیده به آن متوقف می شوند و بقیه اش می شود موجهای دواری که از مرکز انگشتانت شروع و نرسیده به هدف محو می شوند. و هر چه بیشتر تلاش کنی برای گرفتنش، بیشتر نمی توانی.

 

 می خندی اما، شادی اش را نمی توانی لمس کنی. لذت می بری اما، درکش نمی کنی. اشک می ریزی اما، نمی فهمی اش. ناراحت می شوی اما، نمی دانی اش. متنفر می شوی اما، رهایش می کنی. عشق می ورزی اما، سیرابش نمی شوی.

نه نیشتر خشمی می سوزاندت، نه داغی بوسه ای.

 نه جنگ را باور می کنی، نه صلح را. نه غم کشتگان را، نه شادی پیروزی را. نه خشونت و تعصب را، نه عطوفت و ترحم را.

 

همه چیز واقعی ست اما انگار در حفاظی از انتزاع. 

 

انگار در تاریکی جلوی یک پرده بزرگ، شاید هم یک ال سی دی بزرگ، نشسته ای به تماشای فیلم و هی صورتت تاریک و روشن می شود از صحنه های تاریک و روشن فیلم. با لحظه های فیلم همراه می شوی و شاد می شوی و غمگین و لبخندی و اشکی و سوز دلی و خشمی و هیجانی و آرامشی و ... ذی اِند! تیتراژ پایان و بعد هم نهایتا لحظاتی از فیلم که یادت مانده است برای تعریف کردن. 

  

به گمانم افلاطونی شده ام!  "صورت" زده و عشق "مثال" ! اما، این را خوب می دانم که نمی خواهم آن تک غار نشین بخت برگشته ی "افسانه ی غار" باشم ... ! چه بد.

 

خودمانیم. گاهی هم بد نیست انگار. این به انتزاع در آمدن واقعیت ها. اینگونه لااقل شاید این دروغ های تخیلی واقعی شده، به همان تخیل بازگردند. این جعل های صادقانه..

تخصص جعلی، تعهد جعلی، مدرک جعلی، وزیر جعلی، دولت جعلی، عدالت جعلی، مهرورزی جعلی، رفاه جعلی، نشاط جعلی، صداقت جعلی، آزادی جعلی، دموکراسی جعلی، خصومت جعلی، دوستی جعلی، انسان جعلی، انسانیت جعلی، دینداری جعلی، انتظار جعلی ... لابد عیدتان هم مبارک. جَعْلَ کُمُ لله!

 

پی نوشت: مدت ها بود که برای این عنوان، می خواستم بنویسم. هی ننوشتم تا امروز و همین چند مین پیش. از همان اول "واقعیت و انتزاع" بود تاهمین بند یکی مانده به آخر که یکهو یاد افلاطون افتادم و "صورت و مثال" افلاطونی. خیلی تصادفی. خیلی.

شب جمعه ای و فاتحه ای ... این کلمه های عربی "صورت " اند! مترجم "مثالی" اش آنطرف های افلاطون اینها پیدا می شود! لابد. البته اگر مثال ها جعلی نبوده باشند.

شاید اصلا جعل هم برای خود مثالی دارد.

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
طاهره

3 صبحی می توان آمد یک چیزهایی به پست اضافه کرد و گشتی زد و رفت. اما خُب،خواب را نمی توان جعل کرد. پی نوشت(!) : صادقانه ترین واقعیت، همان بزرگترین رویاست. تنها انتزاعی که 'می تواند واقعی شود. باور کن.

حسین احمدیان

مثال جعل همون 3 صبحه

طاهره

"مثال" افلاطونی یعنی همان "قالب اصلی" ها؛ همان "شکل اصیل" هر چیز... حالا کجای 3 صبح مثالی ست؟؟

حسین احمدیان

خب اول یک آرزوی قبولی طاعات عرض کنیم . اما منظور از مثال ما "برای نمونه" بود ام در اینکه اصل جعل هم برای خود مثالی دارد شکی نیست که باز مثالش مدرک دکترای وزیر کشور است که قالب اصلی مدیریت کشور است.

شیرین

میدانی بس که تابِ رود رویی را نداریم چشم دوخته ایم به نیم رخ دنیا... تابِ اندوه را به تمامی، تاب لبخند را به تمامی، تابِ خوشبختی را...تابِ سرشاریِ هیچ چیز را نداریم. ما موجودات بی تابی هستیم! شاید نه آنقدرهام که تو میگویی دروغگو و جعلی.

م.ع

از گفتن تا نگفتن! از نوشتن تا ننوشتن فقط به اندازه یک نون فاصلست... این حالات اول برای اکس خورده ها هم پیش میاد! [زبان][نیشخند]